صفحات

سیلیکون، ترانزیستور و حاکمان جدید دنیای مجازی دیجیتال

آقا این اولین پایگاه اطلاع رسانی تخصصی فناوری اطلاعات (ITIran) با همکاری شرکت معظم همکاران سیستم، یک خبری منتشر کرده اند، خواندنی!

از محتوای خبر که واقعا یک چیز بی سروته و چرند است بگذریم. بیخود خودتان را زحمت ندهید، اصلا محتوا ندارد. تنظیم کننده خبر سعی کرده بگوید یک عده دانشمند انگلیسی جدیدا کشف کرده اند که سیلیکون چیز خوبی است. در پاراگراف ماقبل آخر جان کلام را آورده و گفته: «این مطالعات و تحقیقات جدید روی سیلیکون‌های معمولی که bipolar نام دارند صورت گرفت و نشان داد که سیلیکون تا چه اندازه می‌تواند در متحول‌ساختن دنیای کامپیوتری مفید باشد»

... از کرامات شیخ ما چه عجب - شیره را خورد و گفت شیرین است!

اما شاهکار خبرنگار اندیشمند، در پاراگراف آخر نهفته است. آنجا که سعی کرده با زبان ساده ترانزیستور را برای ما توضیح دهد، تا پس از خواندن خبر خدای نکرده شبهه ای برایمان باقی نماند که ترانزیستور چیست:

«ترانزیستور محفظه‌ای کوچک است که شامل تعداد بیشماری ریزتراشه می‌شود و میلیون‌ها عدد از آنها در کامپیوتر‌های شخصی،‌ تلفن‌های همراه و دستگاه‌های قابل حمل پخش موسیقی مورد استفاده قرار می‌گیرد.»

یعنی طرف هرچی ترانزیستور و سیلیکون و ریزتراشه و آی تی و ... بود را با این تعریف با خاک یکسان کرد!

[+] این هم متن خبر در سایت همکاران سیستم که مرجع پایگاه تخصصی فوق بوده.

بازی ایران و ازبکستان از نگاهی دیگر

اول این را بگویم که ...
این کار فقط از یک نابغه بر می آید که اسم یکی از معروفترین بازیکنان آسیا را به جای علی کریمی، با عنوان Mohammad Pashaki زیرنویس کند. در نیمه دوم بازی ایران و ازبکستان هنگامی که علی کریمی تعویض شد، داشتم تلاش میکردم که بفهمم چه کسی به جایش وارد زمین میشود، که دیدم گوشه تصویر نوشت Mohammad Pashaki. داشتم فکر میکردم که این دیگر چه بازیکنی است و اینکه چرا هر چه به ذهنم فشار می آورم، این بازیکن را به یاد نمی آورم، که دیدم این هادی عقیلی است که وارد بازی شده. یک چند لحظه ای با خودم گیج زدم تا متوجه شدم که این محمد پشکی که کارگردان مالزی برایمان زیرنویس کرده همان علی کریمی خودمان است.

«محمد علی کریمی پشکی»، جادوگر ایرانی و مارادونای آسیا را همه جای دنیا به اسم علی کریمی میشناسند، اما در جام ملتهای آسیا به عنوان محمد پشکی ! ... ای ی ی ول ...

اما برسیم به خود بازی ...
ظرف دیروز و امروز یک عالمه از این تحلیلهای آبگوشتی کارشناسی درباره بازی دیروز ایران و ازبکستان، و علت پیروزی ایران خوانده و شنیده ام. یک عده این پیروزی را یک سره به نام جواد کاظمیان زده اند، که در نیمه دوم یک تنه سمت راست میدان ایران را اتوبان کرده بود، و گروهی دیگر تعویضهای به جا و هوشمندانه و تغییر تاکتیک مربی تیم را عامل پیروزی میدانند.

هرچند منکر تعویض های خوب امیر خان و بازی موثر جواد کاظمیان نمیشوم، اما معتقدم دلیل پیروزی ایران را باید در استراتژی اشتباه حریف جستجو کرد. نگاه دقیق به بازی ازبکها در نیمه اول به خوبی نشان میدهد، که بازی نزدیک و پرس کردن بازیکنان ایران در دستور کار تیم حریف قرار داشت. در طول نیمه اول هر بار که هر یک از بازیکنان ایران صاحب توپ میشدند، بلافاصله یکی دو بازیکن ازبک به سمتش هجوم میبردند، و فرصت تمرکز و تصمیم گیری را از بازیکنان ایران گرفته بودند. در این شرایط یک اشتباه از دروازه بان و مدافع ایران هم مانند هدیه ای بهشتی برای این تیم بود.

اما اگر فقط گذارتان به مالزی افتاده باشد، به خوبی میدانید که 90 دقیقه پرس کردن بازیکنان تیم حریف در این هوای شرجی و رطوبت بالا، تقریبا غیر ممکن است. این چنین بود که تیم ایران در یک سوم پایانی زمان بازی عملا با «هیچ کس» بازی میکرد. بازیکنان ازبکستان در زمین حتی راه هم نمیرفتند، فقط ایستاده بودند. در این شرایط دو تعویض نسبتا خوب و وارد کردن جواد کاظمیان و مهرزاد معدنچی نسخه ازبکستان را پیچید.

اما عجیب این بود که تیم نسبتا آماده ایران، در طول این مدت نسبتا طولانی تنها موفق شد یک گل به ثمر برساند (گل اول را زمانی زدیم که هنوز ازبکستان تعطیل نشده بود).

متاسفانه انگار بازیکنان آماده پیشانی حمله ما، فقط به تیمهای بزرگ ( مثلا مکزیک و پرتغال گل میزنند)، که متاسفانه با توطئه امثال علی دایی و برانکو و دادکان بهشان فرصت داده نشد. گل زدن به دروازه خالی ازبکستان از نفس افتاده برایشان افت دارد!

در پایان ...
آقا ما داریم با یک دار و دسته 10-15 نفره برای دیدن بازی ایران - چین و تشویق تیم ملی به کوالالامپور میرویم. دعا کنید ایران برنده شود که بعدش چیزهای جالب داشته باشم که اینجا تعریف کنم.

از توی تلویزیون برایتان دست تکان میدهم حتما (-; ... اگر سانسورمان نکنند البته! ...

آی فون و تکنولوژی جدید صفحات نمایش چند لمسی

سرانجام پس از حدود 6 ماه انتظار، آخرین شاهکار تکنولوژی Apple با نام iPhone به بازار آمد، و سیل مشتاقان و علاقمندان بعد از ساعتها ایستادن در صف به آن دست یافتند. اما سئوال مهم:

این iPhone چه دارد که اینطور سر و صدا راه انداخته و نظرها را به خود جلب کرده؟
در جواب باید گفت که iPhone علاوه بر زیبایی (که ویژگی اغلب محصولات Apple است)، و صدها قابلیت ریز و درشتی که به کارآیی هرچه بیشتر آن کمک مینماید، دست کم در یک زمینه یک جهش در تکنولوژی محسوب میشود.


صفحه نمایشگر iPhone برای اولین بار از نوع صفحات نمایشی چندلمسی (Multi Touch) است. تا پیش از این صفحات نمایشی لمسی (Touch Screen)، که در کامپیوترهای Tablet PC، کامپیوترهای جیبی (PDAها) و ... استفاده شده است، از نوعی بوده است که در هر لحظه تنها یک نقطه از صفحه باید لمس گردد. اما فناوری جدیدی که برای اولین بار در iPhone به کار گرفته شده است، از نوع صفحه نمایش Multi Touch است.

این صفحات، همانگونه که از نامشان پیداست، این توانایی را دارند که مختصات نقاط لمس شده به همراه میزان فشار وارده بر هر نقطه را به صورت جداگانه تشخیص دهند. همین توانایی به ظاهر ساده، امکان پیاده سازی قابلیتهای شگفت انگیزی همچون کار کردن همزمان با چند انگشت، بزرگ و کوچک کردن تصاویر با استفاده از دو یا چند انگشت و ... را در اختیار ما قرار میدهد، که تا پیش از این ممکن نبود.


محصول پر سروصدای دیگری که از این فناوری استفاده میکند، سیستم کامپیوتر جدید Microsoft با عنوان Microsoft Surface است، که احتمالا به زودی به بازار عرضه خواهد شد. ویدئوی جالبی درباره این سیستم در این صفحه هست که تماشای آن خالی از لطف نیست، و اطلاعات مفیدی درباره Microsoft Surface در اختیارتان قرار میدهد [لینک].


حتما در آینده، محصولات متنوع و جالبی با استفاده از این تکنولوژی به بازار عرضه خواهد شد.

پروژه اسکار - اتوموبیل اوپن سورس

یک عده آدم باحال (که این طور که من فهمیده ام در ابتدا چند نفر آلمانی بوده اند، بعدا آدمهای بیشتری از جاهای دیگر جذبشان شده اند)، دور هم جمع شده اند و پروژه ای به نام OScar راه انداخته اند، و قصد دارند ظرف مدت 3 سال طرح اولیه یک اتوموبیل اوپن سورس را روی اینترنت آماده کنند.

OScar یا Open Source car ایده معرکه ای است، با بهره گرفتن از تجربیات موفق پروژه های Open Source نرم افزاری و سخت افزاری بسیاری که در دنیای امروز به انجام رسیده اند، و هر کدام از ما حداقل چندتایی از آنها را به خوبی میشناسیم. ایده اولیه این پروژه از فردی به نام Markus Merz بوده، که پیش از این در کمپانی بی ام و Marketing Manager بوده است.


این طور که به نظر میرسد، و از مرور کردن بحثهای مطرح شده در forumهای سایت بر می آید، پروژه هنوز خیلی خام است، و در بسیاری از بخشها هنوز کار خاصی انجام نشده. فکر نمی کنم که در مدت 3 سال این پروژه به نتیجه دندان گیری برسد، اما مسلما میتواند در بلند مدت به نتایج جالبی بیانجامد.

آنطور که در مانیفست این پروژه مطرح شده برای اینکه در این پروژه فعالیت کنید، و گوشه ای از این کار را به عهده بگیرید، شرایط خاصی وجود ندارد. در اختیار داشتن یک ذهن خلاق، به همراه 1، 2 یا 3 دست[!] و یک کامپیوتر متصل به اینترنت و کمی خوراکی (snack) تنها چیزهایی است که لازم دارید! بعد از ثبت نام در سایت میتوانید در فرومهای مختلف سایت و صفحات ویکی پروژه ایده های خودتان را مطرح نمایید.

ممنون از دوست خوبم هومن تندهوش که سایت OScar را از طریق یکی از emailهای او پیدا کردم.

ایرنا و تمرین استقلالی ها!

این خبرنگاران خبرگزاری رسمی مملکت (ایرنا)، وقتی یک خبری را منتشر میکنند، قبلش یک نگاه بهش نمی اندازند که یک وقت اشتباه نباشد. بعد هم که خبر را منتشر میکنند، و میفهمند (احتمالا یکی بهشان خبر میدهد) که سوتی داده اند، نمی آیند آن خبر غلط را اصلاح کنند، یا دست کم حذفش کنند. زحمت میکشند و یک خبر دیگر عین همان قبلی منتشر میکنند.

به عنوان نمونه به این دو خبر و متن آنها دقت کنید. هر دوی این خبرها دقایقی پیش توسط خبرگزاری معظم ایرنا منتشر شده:

استقلالي‌ها براي ديدار با تيم پيكان تمرين كردند
استقلالي‌ها براي ديدار با تيم سایپا تمرين كردند
حالا به نظر شما از کجا باید فهمید استقلالی ها برای دیدار با کدام تیم تمرین کرده اند؟!

لازم میدانم توضیح بدهم، که این قبیل اشتباهات در سرخط خبرهای این خبرگزاری بسیار دیده میشود. فقط کافی است مثل من مجبور باشید برای انجام کاری روزانه سرخط اخبار این خبرگزاری را مرور کنید.

محمد نژاد صداقت مهمان برنامه شب شیشه ای شبکه تهران

ساعت حدود 2 نصفه شب (به وقت مالزی) یک SMS از ایران برایم رسید که محمد نژاد صداقت مهمان برنامه «شب شیشه ای» شبکه تهران است. بلافاصله از جا پریدم، و کامپیوتر را روشن کردم و سعی کردم شبکه تهران را از طریق اینترنت ببینم. برایم جالب بود، که چه شده که در چنین برنامه پر بیننده ای، از محمد به عنوان مهمان دعوت کرده اند.

در طول 2 سال گذشته همین آقایانی که با تمام توان موفق شدند، کمیته ای به نام کمیته ملی [!] ربوکاپ ایران درست کنند، و آن را دستاویز همه گونه فعالیتهای تبلیغاتی خود قرار دادند، با اتکا به ارتباطات وسیعشان، و با اتصال به منبع لایزال پول (نمیگویم این منبع لایزال پول دانشگاه آزاد قزوین کجاست. گفتن ندارد که) کلیه صداهای مخالف در این حوزه را بایکوت خبری کردند. بهتر بگویم، با آن نمایشهای با شکوهی که آقایان با صرف میلیونها تومان سرمایه به راه می اندازند، دیگر برای هیچ خبرنگار و گزارشگری جای هیچ تردیدی باقی نمی ماند که جوانان ایرانی قطب برتر رباتیک دنیا هستند، و دانشگاه آزاد اسلامی قزوین دُر درخشانی است بر تارک این قطب برتر رباتیک دنیا!

از بنگاههای خبر پراکنی ایرانی هم که منتظرند که یک نوجوان ایرانی در ابرقو خود را ستاره دنباله دار ذهن کسی بنامد، و آن را سیصد بار در بخشهای مختلف خبری به رخ ملت بکشند، دیگر چه انتظاری میتواند داشت. وقتی آقای رئیس دانشگاهی (منظورم رئیس واحد دانشگاهی است) که از قضا یک کمیته هم برای خودش درست کرده، و خودش را رئیس آن کمیته هم کرده، به آقای ضرغامی میگوید که کمیته من و دانشگاه من برای برگزاری یک مسابقه بین المللی از فدراسیون جهانی مجوز گرفته، توقع دارید آقای ضرغامی بپرید کدام مجوز؟ یا مثلا بگوید «اهه! مسابقه ربوکاپ آزاد برگزار کردن که مجوز نمیخواهد.»؟ آیا توقع دارید وقتی تمام ایل و تبار شبکه خبر یک هفته تمام در محل مسابقات قزوین اپن بساط پهن کرده اند، گزارش بدهند که آهای ملت این مسابقات بین المللی که میگویند آنقدرها هم که میگویند بین المللی نیست؟

مهم تر از همه اینها این که این آقایان بطور کل یک فعالیت مثبت علمی و تکنولوژی را که از قضا در ایران هم خوب شکل گرفته بود از مسیر خود خارج کرده اند. اصلا انگار نه انگار در یک رویداد علمی مانند این، برد و باخت مسئله نیست. انگار نه انگار که هدف پیشرفت مرز دانش و فناوری است. کار را به جایی رسانده اند که داد و ستد تیم میکنند با هم. یعنی تا میبینند یک تیمی دارد نتیجه میگیرد میروند میخرندش، که در مراسم اختتامیه اعلام کنند همه جایزه ها توسط دانشگاه افتخار آفرین قزوین ربوده شد [+]! دیگر از چنین افرادی چه انتظاری دارید؟ وقتی تیم را میخرند، که خرید سورس کد برنامه های دیگران، و اعضای کلیدی تیمهای دیگر که سر شاخش است. یک نگاهی اگر خواستید به اینجا هم بیندازید.

بگذریم، حرف گفتنی درباره این ها زیاد است. دیشب وقتی موفق شدم برنامه شب شیشه ای را ببینم، انتهای برنامه بود. حتما از آرشیو صدا و سیما پیدایش میکنم، ببینم محمد چه گفته. امیدوارم موفق شده باشد حداقل بخشی از حرفهایش را بزند. محمد از آدمهای شناخته شده و خوش نام ایرانی در عرصه بین المللی است [+ +]. هرچه باشد جزو تیم آقایان نبوده، و همواره مخالفت خود را با کارهای غیر اصولی آنها ابراز کرده. برایم جالب است بدانم چطور پای محمد به چنین برنامه پربیننده ای کشیده شده. کار هر کسی که بوده دمش گرم.

فیفا و اساسنامه فدراسیون فوتبال

بسیار خوشحال شدم که فیفا اساسنامه ای را که بر اساس آن محمد علی آبادی میتوانست رییس مجمع فدراسیون باشد را تایید نکرد، هرچند دلیل این رد شدن اصلا چیزهای دیگری باشد ...

مالزی

چندی قبل کاری در یک شرکت معتبر آمریکایی در مالزی به من پیشنهاد شد، که برای انجام آن مجبور به ترک ایران شدم. آنقدر سریع همه چیز پیش رفت که فرصت نکردم از دوستان و آشنایان هم خداحافظی کنم. شاید اگر کمی باتجربه تر بودم، برنامه ریزی مناسبی میکردم که به همه کارها برسم. اما متاسفانه در آخرین روزهایی که در ایران بودم، ناگهان به خودم آمدم و دیدم یک عالمه کار هست که باید قبل از ترک ایران انجام بدهم. با این مقدمه مختصر، از همه دوستان و عزیزانی که فرصت خداحافظی با آنها را در تهران پیدا نکردم عذرخواهی میکنم، و خلاصه اعلام میکنم که الان پنجمین روز است از خدمتتان مرخص شده ام و در مالزی هستم.

شرکت STEC یا SimpleTech یک شرکت بزرگ آمریکایی تولید کننده حافظه است، که اخیرا سرمایه گزاری نسبتا زیادی در مالزی کرده، و من به عنوان یکی از اعضای تیم R&D این شرکت در شهر Penang مالزی مشغول فعالیت شده ام. چون تازه 4-5 روز بیشتر نیست که به اینجا آمده ام، نمیتوانم خیلی دقیق درباره زندگی در اینجا اظهار نظر کنم. به خصوص اینکه هنوز در هتل زندگی میکنم، و دارم دنبال خانه مناسبی برای زندگی کردن میگردم. اما قصد دارم بیشتر درباره این تجربه جدید (کار و زندگی در مالزی) بنویسم.

خوشحالم که بالاخره بعد از 5 روز فرصتی پیش آمد، که مطلبی در این وبلاگ بنویسم. از ابتدا با خودم عهد کرده بودم که اینجا وبلاگ نوشتن را جدی بگیرم، اما متاسفانه تا امروز فرصت پیدا نکرده بودم. الان هم ساعت 10 شب یکشنبه (تعطیل) است، و فردا صبح باید سرکار بروم.

ساماندهی، اسپارتاکوس و حاج رسول رستگاری

یادم میاد چند سال قبل یک سریالی از تلویزیون پخش میشد که درباره یک اردوگاه اسرای ایرانی در خاک عراق بود. یکی از اسرای ایرانی که در این اردوگاه بود به نام حاج رسول رستگاری بود. این آقای حاج رسول رستگاری یک جورایی سمت فرماندهی داشت، و عراقیها میدانستند که در بین اسرای ایرانی آن اردوگاهه، اما دقیقا نمیدانستند حاج رسول کدام یک از اسراست.

خلاصه اینکه عراقیها تلاش بسیاری کردند که حاج رسول را شناسایی کنند اما موفق نشدند. برای اینکار به هر حربه ای متوسل شدند. در یکی از آخرین ترفندها، همه اسرا را در محوطه اردوگاه جمع کردند و خواستند حاج رسول رستگاری خودش را معرفی کنه (یا اینکه یک نفر او را معرفی کنه)، و در غیر این صورت همه اسرا جریمه میشدند (یادم نیست، مثلا کتک مفصلی میخوردند). در این شرایط بود که حاج رسول نتوانست تحمل کنه که سایر اسرا هم به خاطر او کتک بخورند، و از میان جمعیت با فریاد گفت: «حاج رسول رستگاری منم!» در همین هنگام افراد دیگری از میان جمع با صدای بلند همین جمله را تکرار کردند ... و ظرف مدت کوتاهی همه اسرا داشتند فریاد میزدند: «حاج رسول رستگاری منم!»، و خودشان را حاج رسول معرفی میکردند. بدین ترتیب بود که ترفند عراقیها ناکار ماند و کسی نتوانست حاج رسول را شناسایی کند.

امروز، تلویزیون فیلم سینمایی اسپارتاکوس را پخش میکرد. جالب بود برام که در یکی از صحنه های این فیلم هم این ترفند را دیدم. در جایی که ماموران سپاه روم به گلادیاتورها گفتند که به همه اجازه زندگی داده خواهد شد، و کسی کشته نخواهد شد، تنها به شرط آنکه زنده یا مرده اسپارتاکوس تحویل سپاهیان روم بشه، ناگهان اسپارتاکوس فردین بازیش گل کرد و بلند شد و خودش را معرفی کرد. اما درست در همین لحظه سایر گلادیاتورها هم برخواستند و خودشان را اسپارتاکوس معرفی کردند.

اما غرض از ردیف کردن این مطالب این بود که به اینجا برسم که در میان هیاهوی این طرح ساماندهی و نظرات مختلفی که درباره اش داده میشود، با خواندن این یادداشت حامد بی اختیار یاد حاج رسول رستگاری و اسپارتاکوس افتادم. جدا این طرح ساماندهی و روش اجرای آخ خیلی سوراخ داره ها. اگر هر کدام از مخالفان این طرح کمی وقت بذاره و بره یکی دو تا سایت یا وبلاگ مورد علاقه اش را به سبک حامد[!] در این سایت ثبت کنه، چی میشه به نظرتون؟ فکر میکنم حداقلش این باشه که آقایان سعی میکنند به نحو پخته تری به ساماندهی اوضاع بپردازند.