صفحات

عکسهای Google Dance 2006

برادران و خواهران زحمتکش Google سالی يک شب ميزنند به سيم آخر و تا صبح ميزنند و ميرقصند. سه شنبه شب هم نوبت Google Dance 2006 بوده. چندتايی از عکسهای اين مهمانی را ميتوانيد در لينکهای روبرو ببينيد: [+] [+]


عکس های Google Dance 2005 هم روی خود سايت Google قرار گرفته: [+]

نسل 2.5 تلفن همراه از سال آينده در ايران

در خبرها خواندم که نسل 2.5 تلفن همراه از سال 86 در کشور راه اندازی ميشود. استفاده از سرويسهای GPRS يا همان خدمات نسل 2.5 چند سالی است در کشورهای مختلف انجام ميگيرد، و در حالی که دنيا به سمت استفاده از نسل سوم تلفنهای همراه خيز برداشته، ما تازه برای استفاده از نسل 2.5 اما و اگر داريم. مناسب ديدم مروری گذرا بر امکانات نسل 2.5 و آنچه در اختيار ما قرار ميدهد داشته باشم.

با نصب و راه اندازی سرويس GPRS بر روی شبکه موبايل GSM فعلی، قابليتهايی همچون اتصال مستقيم گوشيهای تلفن همراه به شبکه های انتقال اطلاعات همچون اينترنت و X.25، ارسال يک پيام به چند نفر، برقراری تماس تلفنی همزمان با چند نفر، ارسال پيامهای چندرسانه ای (MMS) و ... در اختيار مشترکان شبکه تلفن همراه قرار ميگيرد.


سرعت انتقال اطلاعات به کمک سرويس GPRS، بين 30 تا 80 کيلوبيت در ثانيه است. البته با تغييراتی اندک در بخش راديويی تجهيزات GPRS، ميتوان اين سرعت را بالاتر هم برد (160 تا 236.8 کيلوبيت در ثانيه). هر چند گزارشهای موجود حاکی است که متوسط سرويسهای GPRS موجود در دنيا سرعتی بين 4 تا 5 کيلوبايت در ثانيه (32 تا 40 کيلوبيت در ثانيه) دارند. قيمت اين سرويس نيز در نقاط مختلف دنيا متفاوت است. به عنوان نمونه هزينه انتقال يک مگابايت اطلاعات به کمک GPRS در انگلستان 4 پوند، در فيليپين 3 دلار و در آفريقای جنوبی 0.07 دلار است.

سرويس GPRS را اصطلاحا نسل 2.5 ارتباطات تلفن بيسيم (2.5G) نيز مينامند.

1G يا نسل اول ارتباطات بدون سيم تلفنی عمدتا به تلفنهای بيسيم آنالوگی اطلاق ميشود که در دهه 80 عرضه شد. نسل دوم تلفنهای بدون سيم (2G)، در حدود سال 1990، آغاز ورود تکنولوژی ديجيتال به عرصه تلفنهای بدون سيم بود. در حقيقت مهمترين تفاوت تلفنهای بدون سيم نسل اول و دوم استفاده از امواج راديويی آنالوگ در نسل اول و ديجيتال شدن آنها در نسل دوم بود. تکنولوژيهای نسل دوم در شکلهای مختلفی عرضه شدند، که يکی از مشهورترين آنها GSM است.

نسل بعدی تلفنهای بدون سيم که برای اولين بار در کشور ژاپن پياده سازی ميشود به صدا به چشم اطلاعات ديجيتال مينگرد. در نسل سوم (3G)، آنچه منتقل ميشود data است، خواه آن data صدای من و شما باشد که باتلفن با هم صحبت ميکنيم، و يا اطلاعات موجود در يک سايت اينترنت يا يک پيام کوتاه و ... . در نسل سوم همه چيز در قالب اطلاعات ديجيتال منتقل ميشود. با سرعت نسبتا بالايی که در تلفنهای نسل سوم پيش بينی شده است، امکاناتی از قبيل Video Telephony (تلفنهای تصويری بيسيم)، با کيفيت مناسب مقدور خواهد بود. 40% کاربران تلفن همراه در ژاپن در سال 2005 از نسل سوم تلفنهای همراه استفاده کرده اند. پيش بينی ميشود تا پايان سال 2006 تقريبا همه کاربران ژاپنی، به استفاده از تلفنهای نسل 3 روی بياورند و 2G ديگر در ژاپن مورد استفاده قرار نگيرد. از آن پس ژاپنيها به فکر راه اندازی نسل 3.5 با سرعتی بالغ بر 3 مگابيت در ثانيه خواهند بود.

ابداع GPRS يا General Packet Radio Service پس از عرضه نسل دوم تلفنهای بيسيم انجام شد. هدف از راه اندازی سرويس GPRS آن بود که حال که صداها از طريق امواج راديويی ديجيتال انتقال می يابند، پس ميتوان از همين امواج ديجيتال برای انتقال اطلاعات نيز استفاده کرد. بنابراين پس از آنکه GPRS پای به عرصه گذاشت عنوان نسل 2.5 تلفنهای بدون سيم (2.5G)، برای آن برگزيده شد.

LOVE and HATE



نقطه مقابل عشق، نفرت نيست؛ بی تفاوتی است.
(Elie Wiesel، برنده جايزه صلح نوبل)

HRP-2m Choromet

چهار شرکت ژاپنی، يک ربات انسان نما (Humanoid Robot)، به نام HRP-2m Choromet برای استفاده در آموزش و پروژه های پژوهشی ساخته اند. اين ربات که 13 اينچ (حدود 34 سانتيمتر) قد دارد، برای برنامه ريزی شدن از يک محيط نرم افزاری Open Source مبتنی بر سيستم عامل لينوکس بهره ميگيرد. (منبع خبر)

نکته جالب توجه: اين ربات با حمايت موسسه ملی فناوری و علوم صنعتی پيشرفته ژاپن (AIST) ساخته شده است. اين موسسه احتمالا چيزی شبيه سازمان صنايع نوين خودمان است. بخش اعظم تکنولوژيهايی که در ساخت اين ربات مورد استفاده قرار گرفته، پيش از اين توسط AIST توسعه داده شده است. بخش هوشمند اين ربات مبتنی بر يک SBC يا کامپيوتر ساده ای روی يک بورد (Single Board Computer) است، که از يک پردازنده ساده 240 مگاهرتزی با 32 مگابايت حافظه تشکيل شده است. يک محيط Linux بلادرنگ (Real Time) نيز برای آن فراهم شده است.


مقايسه اين تکنولوژی با آنچه در شرکت پارسه و با حمايت سازمان صنايع نوين انجام شده بسيار جالب است[+]. پردازنده ای کما بيش مشابه آنچه ژاپنيها دارند، به همراه SBC مربوطه ساخته شده. مقدار زيادی ابزار برنامه نويسی و Debug و ... به همراه يک سيستم عامل بلادرنگ قدرتمند (eCos) هم برای آن مهيا شده است. يعنی تقريبا همه آن فناوری که AIST در ژاپن توسعه داده است را کمابيش در اينجا داريم. در رباتيک هم که الحمدلله ادعايمان گوش فلک را کر ميکند.

به نظر همه چيز مهيا است. پس چه چيزمان با ژاپنيها فرق ميکند که آنها دارند تخته گاز پيشرفت ميکنند (يعنی مرتب چيزهای جديد ميسازند، از تکنولوژيهايی که در اختيار دارند استفاده ميکنند، و آنها را در زندگی روزمره به کار ميگيرند، و حتی از اين راه سود کسب ميکنند)، اما ما هنوز داريم درجا ميزنيم؟

هنر ايرانيها در پنهان کردن آنچه در ذهن دارند

نيويورک تايمز در مقاله ای با عنوان "The Fine Art of Hiding What You Mean to Say" به اين خصيصه ايرانی ها پرداخته که همواره آنچه را در نظر دارند به زبان نمی آورند.

نويسنده اين مقاله (Michael Slackman)، ضمن آنکه در طول مقاله چند بار به صراحت اعلام کرده که اين خصيصه ايرانيها را نبايد به حساب دروغگويی آنها گذاشت، مدعی شده است که همين مسئله در مذاکرات سياسی ايران و آمريکا هم تاثير دارد. لذا از دولتمردان آمريکايی خواسته است که در مذاکره با ايران به اين نکته توجه داشته باشند که تنها نبايد به معنای صريح کلمات بسنده کنند، بلکه بايد تلاش کنند تا معنايی را که در پشت آن کلمات نهفته است بيابند. کاری که همه ايرانيها روزانه هزاران بار به سادگی از پس آن بر می آيند.

چنين نوع نگاهی از جانب يک غيرايرانی، به مسئله ای که يکی از بزرگترين دغدغه های فرهنگی من در چندين سال گذشته بوده، برايم بسيار جالب است. اگر حال و حوصله خواندن کل مقاله را نداريد، بخشهای منتخبی از آن را در ادامه آورده ام:

- در ايران از آدم انتظاردارند که به دروغ به از ديگران تعريف و تمجيد کند و رياکارانه به ديگران قول بدهد. از آدم انتظار دارند که چيزی را که خودشان دوست دارند از زبان شما بشنوند، يا برايشان آرزوهای خوب کنيد در حالی که شايد واقعا چنين چيزی در ذهن نداريد.

- يک اصل اجتماعی پذيرفته شده درايران وجود دارد به نام تعارف. ... در ايران مردم عادت دارند که وقتی کسی پيشنهادی ارائه ميکند که واضح است که نميتواند از پس انجام آن بربيايد، آن را به حساب تعارف بگذارد، نه دروغ.

- درک اين روش برقراری ارتباط برای خارجيها، و به خصوص آمريکاييها بسيار دشوار است. در غرب شنيدن يک کلمه "بله"، معمولا به معنای جواب مثبت است.اما در ايران وقتی کسی به شما "بله" ميگويد، ممکن است منظورش "شايد" و حتی "نه" باشد.

- اين پديده حتی ريشه در فرهنگ و مذهب ايرانيها نيز دارد. در ايران مفهومی به نام تقيه وجود دارد. بر اين اساس، شيعيان مجاز هستند و حتی تشويق ميشوند که آنچه را به آن باور دارند و به آن ايمان دارند را مخفی نمايند تا از جان و مال و ناموسشان محافظت شود.

- آمريکاييها و ايرانيها به دو زبان مختلف صحبت ميکنند. آمريکاييها پراگماتيست (عملگرا) هستند، و همواره سعی ميکنند منظورشان را در قالب کوتاهترين و سريعترين کلمات بيان کنند. اما ايرانيها شاعرپيشه هستند، و به کلمات مثل يک تابلو نقاشی نگاه ميکنند. کلمات برای آنها مانند قطعات يک پازل هستند، قطعاتی که ممکن است گاهی حسابی با هم جور شوند، و گاهی خيلی تر و تميز کنار هم ننشينند.

اما آيا اين خصيصه که حتی نويسنده آمريکايی نيز با احتياط از کنار آن رد شده، و نام آن را دروغگويی، رياکاری و ... نگذاشته، برای ما ايرانيها يک امتياز است؟ آيا بهتر نيست اينگونه نباشيم؟ آقای Michael Slackman بيشتر بر نحوه برخورد آمريکاييها بر درک اين خصيصه تاکيد کرده است. به اعتقاد وی خود ايرانيها به خوبی منظور يکديگر را درک ميکنند. اما آيا واقعا چنين است؟ آيا اين طرز بيان، به زندگی و روابط روزمره ما لطمه نميزند؟

مطالعه متن کامل اين مقاله را به شدت توصيه ميکنم.

نيمه دوم صفحه شطرنج

يک افسانه قديمی چينی
سالها قبل، يک رياضيدان چينی، کار بزرگی برای امپراتور چين انجام داده بود. امپراتور، در پاسخ به خوبی اين رياضيدان، به او اين فرصت را ميدهد تا هر آنچه ميخواهد از امپراتور طلب نمايد، تا برايش مهيا کند. رياضيدان مزبور، از امپراتور ميخواهد که مقدار معينی برنج بر روی صفحه شطرنج به وی ببخشد. بدين ترتيب که يک دانه برنج در خانه اول صفحه شطرنج قرار دهد. سپس در خانه بعدی، ميزان آن را دو برابر کند، يعنی دو دانه برنج در خانه دوم. و به همين ترتيب چهار دانه در خانه سوم، هشت دانه در خانه چهارم و الی آخر. وی از امپراتور درخواست ميکند که اين کار را برای تمام 64 خانه شطرنج تکرار کند و مقدار برنج قرار گرفته بر صفحه شطرنج را به وی ببخشد.

تعداد کل دانه های برنج که با اين حساب بر نصف صفحه شطرنج قرار ميگيرند، عبارت است از:

1+2+4+8+16+32+64+128+...+2147483648


به عبارت ديگر دقيقا 1-(32^2) دانه برنج در نيم صفحه شطرنج قرار خواهند گرفت؛ که اين مقدار در حدود ميزان برداشت برنج از يک زمين است. تعداد دانه های برنج که در نيم صفحه دوم قرار ميگيرند برابر است با (32^2) + (33^2) + ... + (63^2). اين مقدار، از ميزان کل برنج کشت شده در روی کره زمين در طول مدت عمر امپراتور بيشتر بود!

* * *

اين داستان در ميان Technology Strategistها به صورت ضرب المثل در آمده، و از آن با عنوان "نيمه دوم صفحه شطرنج" ياد ميشود، و در مواردی که رشد نمايی يک پارامتر ميتواند اثرات قابل توجهی بر فاکتورهای اقتصادی بگذارد مورد استفاده قرار ميگيرد؛ مثل قانون مور.

منبع [+]

برترين تيم جهان!

آقای بهنام غياث الدين، که خود را از فارغ التحصيلان دانشگاه آزاد معرفی کرده اند، در پاسخ به يادداشت قبلی من درباره پردازنده آريستو، پاسخی نسبتا مفصل داده اند. ايشان ظاهرا از اين جمله من برآشفته اند، که:

"حتی از اين دسته خاليبندی های مدرن هم نکرده ايم که مثلا تيم فلان دانشگاه آزاد در فلان مسابقه اول شد"

دوست عزيز! من هرگز قصد توهين به شما يا ساير دوستان دانشگاه آزاد را نداشته و ندارم. در مورد سطح علمی و توانايی فارغ التحصيلان دانشگاه های مختلف هم نيازی به پاسخ دادن به ادعاهای شما نميبينم. تنها در يک مورد برای روشن شدن مطلب توضيح کوتاهی ميدهم. اميدوارم رفع سوء تفاهم شود.

شما به مسابقات ربوکاپ (يا به قول خودتان ربوت کاپ!) اشاره کرده ايد. دقيقا انگشت روی همان نقطه ای گذاشته ايد که منظور من هم بوده است. يکی از تيم های دانشگاه آزاد که با ساز و برگ بسيار در مسابقات ربوکاپ 2006 در آلمان شرکت کرد، پس از بازگشت ادعا نمود که با کسب پنج عنوان قهرمانی و نايب قهرمانی برترين تيم جهان شناخته شد [!] (لينک خبر از ايسنا). بررسی صحت و سقم اين خبر خيلی هم سخت نيست. کافی است نگاهی به فهرست برندگان اين مسابقات که در وب سايت رسمی آن منتشر شده بيندازيد. فکر نميکنم ديگر توضيح اضافه ای لازم باشد.

موضوع وقتی جالب تر ميشود، که بدانيد که در همان سه باری که نام دانشگاه مذکور در فهرست فوق آورده شده است، چند تايش از آن ها است که شما اعتبارش را زير سوال برده ايد. بگذريم از عنوان من درآوردی برترين تيم جهان !

دوست عزيز من، به دلايل اخلاقی بيش از اين نميتوانم وارد جزئيات شوم، و الا برايتان شرح ميدادم که اعضای اصلی تيمهای ربوکاپ اين دانشگاه، اساتيد و دانشجويان کدام دانشگاهها هستند، و ساعتی چقدر ميگيرند تا عضو تيم اين دانشگاه باشند. من از سال 2002 تاکنون به طور مستمر در ربوکاپ حضور داشته ام و اين چيزها را از نزديک ديده ام. منظورم از آن اشاره گذرا هم دقيقا همين موارد بود. قصد توهين نداشتم. آن طور که گفته ايد، ادعای نابغه بودن هم ندارم.

قانون مور و آينده صنعت کامپيوتر

در دنيای نيمه هادیها و مدارهای ميکرو الکترونيک، قانونی وجود دارد به نام قانون مور (Moore's Law)، که از اهميت خاصی برخوردار است.

حدود 40 سال قبل، فردی به نام Gordon Moore (از بنيانگذاران شرکت Intel)، که مدير يک موسسه تحقيقاتی بوده، به مناسبت سالگرد انتشار مجله Electronics مقاله ای درباره آينده صنعت نيمه هاديها به رشته تحرير درآورده است.

در اين مقاله، به اين نکته توجه شده بود که در طی سالهای قبل از آن ميزان پيچيدگی مدارهای ميکرو الکترونيک، هر سال دو برابر شده است. معيار اندازه گيری اين پيچيدگی نيز تعداد ترانزيستورها در واحد سطح بود. بدين معنی که هر سال ICهايی به بازار می آمدند که تعداد ترانزيستورهای آنها در واحد سطح دو برابر سال گذشته بود. توجه کنيد که در هنگام انتشار اين مقاله تنها 6 سال از ساخت اولين چيپ الکترونيکی گذشته بود.

اين روند کمابيش در سالهای بعد نيز ادامه داشت، تا آنجا که به عنوان معياری برای پيش بينی آينده صنعت ميکروالکترونيک مورد توجه قرار گرفت، و کم کم نام قانون به خود گرفت: قانون مور.

در سال های بعد اين قانون به شکلهای ديگری نيز بيان شد. حتی به مرور زمان آن عدد 2 برابر برای هر سال هم دستخوش تغييراتی گرديد، و به 2 برابر برای هر 18 ماه تغيير کرد.


طبيعی است که اين 2 برابر شدن تعداد ترانزيستورها (خواه در يک سال باشد يا در 18 ماه) به معنای اين است ابعاد ترانزيستورها در حال نصف شدن است. اين امر بدان معنی است که به سرعت به جايی خواهيم رسيد که محدوديتهای فيزيکی اجازه اين نصف شدن ابعاد را نخواهند داد. اين يعنی نزديک شدن به پايان قانون مور، هر چند احتمالا اين قانون تا حدود 10 سال ديگر همچنان معتبر خواهد بود.

تمام شدن عصر قانون مور، دانشمندان را به اين سمت سوق داده که شاخه های جديدی از روشهای محاسباتی را آزمايش کنند، تا در هنگام لزوم (احتمالا از حدود 10 سال ديگر)، بتوانند جايگزين مناسبی برای کامپيوترهای امروزی داشته باشند؛ روشهايی همچون محاسبات کوانتومی (Quantum Computing)، محاسبات زيستی (Bio Computing) و ... آنچه مسلم است، در چنين کامپيوترهايی خبری از Chip، يا IC و پردازنده هايی به شکلهای امروزی نخواهد بود.

اما آيا اين به معنای پايان يافتن دوران کامپيوترهای امروزی ظرف 10 سال آينده است؟ يا اين که سازندگان کامپيوترهای امروزی، پس از اتمام عصر قانون مور، راه خود را تغيير ميدهند، و به جای تلاش برای افزايش توان کامپيوترها از طريق افزايش ترانزيستورها در واحد سطح، به روشهای ديگری روی می آورند؟ آيا نسل کامپيوترهای امروزی به کل منسوخ خواهند شد؟

پاسخ اين سوالات بر کسی روشن نيست. حقيقت آن است که ابتدا بايد آن روشهای جايگزين (کوانتومی يا زيستی و ...) محقق شوند، تا بتوان برآورد درستی از توان محاسباتی و هزينه آنها داشت. تنها در آن صورت است که ميتوان آنها را با کامپيوترهای فعلی مقايسه کرد، و درباره از ميدان به در شدن کامپيوترهای فعلی اظهار نظر کرد.