صفحات

از ماست که بر ماست

اين مطلب «مديريت ايرانی» را حتما بخوانيد، خواندنيست (لينک از Carpe Diem). حس ميکنم تمام حرفهايی را که تلاش ميکردم درباره فوتبال ايران در يکی دو يادداشت اخيرم [+ +] بيان کنم را به طريق بسيار زيباتری بيان کرده. البته اين مطلب خيلی کلی تر از بحث فوتبال است، و به مشکلات بزرگتری ميپردازد، اما مصداق بزرگ آن در ذهن من فعلا «فوتبال ايرانی» است.

فقط من با اين نوع نگاه يک مشکل کوچک دارم. آنهم اينکه فکر ميکنم نوع نگاه اين يادداشت طنز زيبا (مثل خيلی از تحليلهای ديگر)، از آن نوع نگاهها است که تقصيرات را از گردن ما برميدارد، و مقصر همه شکستها و عقب ماندگيها را به گردن يک شخص سوم (حقيقی يا حقوقی) به نام مديريت می اندازد. انگار نه انگار که نقش منفی اساسی را در اين ميان خود ما بازی ميکنيم.

در مورد مثال تيم ملی فوتبال، که از قضا خيلی شبيه حکايت فوق است، آن کميته تحقيق (همان خرد جمعی خودمان) سعی کرد به نتيجه ای برسد که مردم دوست داشتند (مردم_ مردم هم که نه؛ به نظر من روزنامه ها اين افکار را در ذهن مردم کرده بودند). قبل از آن هم اين خود مردم بودند که مقصر را (پاروزن کم کار، يا همان علی دايی) شناسايی کردند و ...

خلاصه اينکه خيلی نبايد تقصيرات را گردن اين و آن انداخت. مديريت، شخصيتی جدا از ما نيست. بد نيست گاهی تلنگری به خودمان هم بزنيم.

هیچ نظری موجود نیست: