صفحات

هنر ايرانيها در پنهان کردن آنچه در ذهن دارند

نيويورک تايمز در مقاله ای با عنوان "The Fine Art of Hiding What You Mean to Say" به اين خصيصه ايرانی ها پرداخته که همواره آنچه را در نظر دارند به زبان نمی آورند.

نويسنده اين مقاله (Michael Slackman)، ضمن آنکه در طول مقاله چند بار به صراحت اعلام کرده که اين خصيصه ايرانيها را نبايد به حساب دروغگويی آنها گذاشت، مدعی شده است که همين مسئله در مذاکرات سياسی ايران و آمريکا هم تاثير دارد. لذا از دولتمردان آمريکايی خواسته است که در مذاکره با ايران به اين نکته توجه داشته باشند که تنها نبايد به معنای صريح کلمات بسنده کنند، بلکه بايد تلاش کنند تا معنايی را که در پشت آن کلمات نهفته است بيابند. کاری که همه ايرانيها روزانه هزاران بار به سادگی از پس آن بر می آيند.

چنين نوع نگاهی از جانب يک غيرايرانی، به مسئله ای که يکی از بزرگترين دغدغه های فرهنگی من در چندين سال گذشته بوده، برايم بسيار جالب است. اگر حال و حوصله خواندن کل مقاله را نداريد، بخشهای منتخبی از آن را در ادامه آورده ام:

- در ايران از آدم انتظاردارند که به دروغ به از ديگران تعريف و تمجيد کند و رياکارانه به ديگران قول بدهد. از آدم انتظار دارند که چيزی را که خودشان دوست دارند از زبان شما بشنوند، يا برايشان آرزوهای خوب کنيد در حالی که شايد واقعا چنين چيزی در ذهن نداريد.

- يک اصل اجتماعی پذيرفته شده درايران وجود دارد به نام تعارف. ... در ايران مردم عادت دارند که وقتی کسی پيشنهادی ارائه ميکند که واضح است که نميتواند از پس انجام آن بربيايد، آن را به حساب تعارف بگذارد، نه دروغ.

- درک اين روش برقراری ارتباط برای خارجيها، و به خصوص آمريکاييها بسيار دشوار است. در غرب شنيدن يک کلمه "بله"، معمولا به معنای جواب مثبت است.اما در ايران وقتی کسی به شما "بله" ميگويد، ممکن است منظورش "شايد" و حتی "نه" باشد.

- اين پديده حتی ريشه در فرهنگ و مذهب ايرانيها نيز دارد. در ايران مفهومی به نام تقيه وجود دارد. بر اين اساس، شيعيان مجاز هستند و حتی تشويق ميشوند که آنچه را به آن باور دارند و به آن ايمان دارند را مخفی نمايند تا از جان و مال و ناموسشان محافظت شود.

- آمريکاييها و ايرانيها به دو زبان مختلف صحبت ميکنند. آمريکاييها پراگماتيست (عملگرا) هستند، و همواره سعی ميکنند منظورشان را در قالب کوتاهترين و سريعترين کلمات بيان کنند. اما ايرانيها شاعرپيشه هستند، و به کلمات مثل يک تابلو نقاشی نگاه ميکنند. کلمات برای آنها مانند قطعات يک پازل هستند، قطعاتی که ممکن است گاهی حسابی با هم جور شوند، و گاهی خيلی تر و تميز کنار هم ننشينند.

اما آيا اين خصيصه که حتی نويسنده آمريکايی نيز با احتياط از کنار آن رد شده، و نام آن را دروغگويی، رياکاری و ... نگذاشته، برای ما ايرانيها يک امتياز است؟ آيا بهتر نيست اينگونه نباشيم؟ آقای Michael Slackman بيشتر بر نحوه برخورد آمريکاييها بر درک اين خصيصه تاکيد کرده است. به اعتقاد وی خود ايرانيها به خوبی منظور يکديگر را درک ميکنند. اما آيا واقعا چنين است؟ آيا اين طرز بيان، به زندگی و روابط روزمره ما لطمه نميزند؟

مطالعه متن کامل اين مقاله را به شدت توصيه ميکنم.

۱ نظر:

Che گفت...

salam ,khasteh nabashi.maghalaton khob bod vali man nemidonam che ghadr dar gharb zendegi kardin vali ino bedoni ke dar gharb ham tarof daran va be dorgh ria kari mikonan khili ham ziad.zemnan as kalameh "SURE" ham be onvan tarof estefade mikonan,dorsteh masrafesh bin ma khili ziad ast vali onjori ham nist ke gharb khabari as dorogh nist ya tarof nadaran,mashkele ma injast ke dost darim dorogh ro ba labkhand beshnavim on vaght migim rasteh,inja ham dolatesh pole mardomro ba lankhand migireh na mesle iran ba zor,vali mahiat yeki.inja keravat mizanan onja aba miposhan ,dar kol farghi nemikoneh.movafagh bashid.