صفحات

ضربه فرهنگی

مدتی است از سر علاقه به مباحث مديريت، در اين زمينه مطالعه ميکنم. اخيرا کتاب "رفتار سازمانی؛ مفاهيم، نظريه ها، کاربردها" از استيفن پی. رابينز را ميخوانم. در حين مطالعه اين کتاب به مطلب جالبی در باره مهاجرت برخوردم:

نقل و انتقال از کشوری به کشور ديگر، موجب به وجود آمدن سردرگمی، گيجی و هيجانات شديد ميشود، که آن را "ضربه فرهنگی" ميناميم...

طبق تحقيقات انجام شده، نمودار سازش در يک کشور خارجی ( با توجه به چهار مرحله مشخص) به صورت حرف U می باشد...

(1) در مرحله نخست همه چيز تازگی دارد. تازه وارد هيجان زده و خوش بين است، و از نظر حالت در وضعی بسيار عالی قرار دارد. ... کسی که برای مدت يک يا دو هفته به منظور گذراندن تعطيلات به سرزمينی بيگانه برود، پنين ميپندارد که اختلاف فرهنگی بسيار جالب و حتی آموزنده است.

(2) سپس دچار نوعی سرخوردگی ميشود. در اين مرحله چيزهای جالب و جذاب رنگ می بازند و کهنه ميشوند، و آنچه سنتی مينمود فاقد هرنوع کارآيی ميشود.

(3) پس از چند ماه، فرد تازه وارد به عمق اين مرحله ميرسد، که آن را سومين مرحله ناميده اند. در اين مرحله، تمام اختلافات فرهنگی به صورت بسيار خشن آشکار ميشوند. توان واقعی تازه وارد، از نظر تفسير و تعبير پديده ها، که در خانه و وطنش در حد بشيار بالايی بود، اينک از دست رفته است و هيچ کارآيی ندارد. او در زير رگبار شديدی از ميليونها علامت، صدا و اشاره قرار ميگيرد که به هيچ وجه قابل تفسير و تعبير نيستند.

(4) سرانجام، اين تازه وارد شروع به سازش ميکند و واکنش های منفی که وی در برابر ضربه های فرهنگی داشت، يکی پس از ديگری از بين ميرود. در اين مرحله شخص تازه وارد ياد گرفته است که چه چيز اهميت دارد و چه چيزهايی را ميتوان ناديده انگاشت.

...

کسی که تازه به سرزمين بيگانه ميرود بايد در انتظار ضربه فرهنگی باشد. اين ضربه يک چيز غيرعادی يا نابهنجار نيست. هرکس تا حدی در چنين وضعيتی قرار ميگيرد ... ضربه فرهنگی الگويی قابل پيش بينی دارد. نخست شادی آفرين است، و سپس دوران افسردگی و استيصال فرا ميرسد.

به هر حال، تقريبا پس از 6 ماه، بيشتر مردم تازه وارد خود را با فرهنگ جديد وفق ميدهند. آنچه پيش از آن، تز نظر فرهنگی متفاوت بود و بيگانه مينمود، پس از آن قابل درک و تحمل ميشود.

هیچ نظری موجود نیست: